احساس ناامنی حس بدیه.می تونه کاذب باشه یا واقعی.زندگی ما می تونه ترکیبی از هر دو تاش باشه.یعنی هر ادمی می تونه به هر دلیلی علیه ما یه حرکتی کنه و موقعیت و کلا زندگی ما رو به خطر بندازه.یه بخشی هم احساس خودمون به خاطر تجربه های تلخی که داشتیم.تمام دوران دبستان معلم هایی داشتم که به بچه ها کتک می زدن.وحشتناک بود برام.همیشه با ترس رفتم مدرسه.کتک نخوردم اما دست و پاهام وقت عصبانیت معلم می لرزید و یا حتی وقتی لبخند می زد.این احساس توی دانشگاه باز تو وجودم ریخته شد.دوران ارشد بدترین دوران زندگیم بود.برای بقا جنگیدم.شما تصور کنین ادم هایی که از شما به هر دلیل بدشون میاد و قدرت دارن و می تونن هر لحظه به شما اسیب بزنن.خیلی شبا کابوس دیدم، خلقم خشک شده، از ترس جیغ کشیدم.از ترس چی؟بخشیش کاذب بوده و بخشیش به حق.
الان این احساسات تو وجودم باقی مونده.بین خانوادم گاهی حس ناامنی دارم.یهو فکر می کنم تنهای تنها هستم.کسی پشتم نیست.هوادار من نیست.من اسیب می بینم و برای کسی اهمیت نداره.حتی از ازدواج هم می ترسم.از حرف کسایی که می گن قدر مجردی رو بدونین وحشت می کنم.می گم یعنی ممکنه بعد ازدواج اون ادم منو خیلی اذیت کنه؟مریض بشم بی اهمیت باشه.حوصله شنیدن درد و دل ها و غصه هام رو نداشته باشه.کتکم بزنه.نذاره اون کارایی که دوست دارم انجام بدم.واقعا دلهره اوره برام.این حس ناامنی که مثل سایه از بچگی دنبالم بوده، دلهره اوره برام.
پ ن ۱:به خاطر سر کار رفتنم یه سری مشکلات به وجود اومد.یکی امروز بام بد حرف زد.در حالی که من چیزی نگفتم.همه بم گفتن اخلاقش خوب نیست کلا اما من ترسیدم.خیلی ترسیدم.مدام می گم این منو اذیت می کنه.سنگ جلو پام می ندازه.همه می گن کاری نمی کنه اما دلم آشوب شده.
پ.ن۲:...........
پ.ن۳:می دونم پناه همه خداست.مونس تنهایی خداست.من پر از ایرادم.
برچسب:
نویسنده: آدرین صالحی